چهارشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٩
 


چاپ خبر Print
گفتارپژوهی: دستاوردهای شهید سلیمانی در جبهه جنوب شرق کشور

موضوعات مرتبط: بانک اطلاعاتی شهید حاج قاسم سلیمانی


مجموعه گفتارپژوهی های مکتب شهید سلیمانی

فصل ششم:
دستاوردهای شهید سلیمانی در جبهه جنوب شرق کشور
از منظر دکتر امین زاده

"دانلود متن کامل فصل ششم از گفتارپژوهی های مکتب شهید سلیمانی"


مقدمه:

یکی از اصول و مبانی اعتقادی حاج قاسم، ایمان به حاکمیت الله در جهان بود که هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر به اذن الله؛ این که طرف یقین داشته باشد به این تمام ساختار و منظومه ی فکریش تغییر پیدا می کند. همه به یک سری واقعیت ها و حقایق ها جهت دهی پیدا می کند.
دوم به این اصل اعتقاد داشت که استقرار نظام الهی مبتنی بر اعتقاد به حاکمیت الهی و استمرار و اشاعه آن تنها در گرو تبعیت محض و بدون چون و چرا از ولی خداست این دواصل درواقع باعث شد جلوه های زیادی از حاج قاسم شکل بگیرد؛ و بخشی از این جلوه ها بیرونی است و به سبک مدیریتی و فرماندهی و نقش نهادی ایشان به عنوان پاسدار مربوط می باشد.
اینجا چیزی که درباره حاج قاسم می توان گفت این است که حاج قاسم نماد عینی و عملی و ملموس یک شخصیت و پاسدار واقعی اسلام است. در هر صورت این داشته های اعتقادی و تجربی به همراه عامل تبعیت از ولی یا به نقل خودش حکیم، شخصیتی از ایشان ساخت که از هر نظر بی نظیر است. هم از بُعد فردی و هم نهادی، حالا در این حوزه حرف برای گفتن زیاد است. مثلا در بُعد فردی از روحیه ی پرسش گری ایشان بگوییم یا از قدرت تفکر ایشان یا از هوش ایشان.
در حوزه ی فردی خیلی حرف برای گفتن هست هم از نظر اجتماعی هم از نقطه نظر اجتماعی و هم از نقطه نظر سیاسی و هم تاثیر گذاری فرهنگی هم از نظر راهبرد ها و تاکتیک های خیره کننده ایشان در بعد نظامی هم از بعد دشمن شناسی و مهارتش در جنگ رو در رو و روانی علیه دشمنان و هم به خاطر نقش استثنائی که حاج قاسم در انتقال احساس امنیت به جامعه داشت.
اینها در واقع از دل آن نگاه و ریشه های اعتقاد حاج قاسم بروز کرده است و هم به خاطر انتقال احساس عزت نفس خودش و اعتماد به نفس خودش به دیگران مخصوصا به جوانان مخصوصا به کسانی که در میدان عمل کننده بودند. طبیعی است با این همه ویژگی ایان به عنوان شخصیت بی نظیر معرفی شود. اما چیزی که مهم است این است که این شخصیت با تمام ابعاد خودش شناخته شود و من تصور می کنم بار تشریح این شخصیت واقعاً بر شونه ی یک مجموعه باید باشد تا بتوانیم تشریحش کنیم. و حتما شورا ها و کمیته ها برای شناخت این شخصیت مکتب ساز در سطح ملی و بین الملی ایجاد شود و نظامهایی برای تدوین این مکتب بی نظیر تعریف شود تا این مباحث در مکتب ایشان بدون این که در مکتبشان خلط شود طبقه بندی شود. باید حوزه هستی شناسی و حوزه راهبرد شناسی و روش شناسی حاج قاسم به گونه ای طبقه بندی شود که همه گروه ها به صورت تخصصی بیایند این ابعاد را شرح دهند. این حقیر فکر می کنم قبل از ورود به مکتب حاج قاسم باید مبانی فکری و فلسفی و منطقی حاج قاسم را شناخت و گمان می کنم با شناخت این اصل می توان مکتب حاج قاسم را تدوین کرد.
آنچه مسلّم است ما برای تداوم و تثبیت این حرکت شتابان در مسیر انقلابمان نیاز به حاج قاسم داریم و در هر صورت تفکر او بر پایه ای سوار بود که با تشریح این پایه ها هست که می توان حاج قاسم های دیگری در این نظام فکری به وجود آورد.
این که دوست داران او بدانند که حرکت حاج قاسم از کجا شروع شد مبدا و نقطه عزیمتش کجاست و او برای رسیدن به خوشبختی و این قله ی انسانیت و عظمت و شکوه چه زمینه و سیر و بستر و راهنمایی داشته، خیلی مهم است. به نظر من در تدوین مکتب او به درستی باید از ابتدای شکل گیری و زمینه های شکل گیری مکتبش گفت و فراخوانی به اندازه ی  اراده ارادت مندانش انجام داد و شاید هیچ گروهی نتواند آثاری ماندگارتر و اثر گذارتر و قابل تعمیم تر برای تدوین مکتبش به اندازه جامعه دانشگاهی و حوزوی داشته باشد.
بنابراین به نظرم باید اندیشمندان این دو کانون برای تجمیع همه ی ظرفیت های علمی برای دفاع مستدل از راه او فلسفه او و منطق او و راهبرد او بسیج شوند؛ باید همه ذهن های فعال و علاقه مندان و دانشجویان برای شناخت هرچه بیشتر و بهتر او وارد عرصه تحقیق و پژوهش شوند؛ باید نسبت ها را با او مشخص کرد از هنگامی که به عنوان متغیری وابسته محسوب می شد تا آن هنگام که به مرحله ای رسید که نسبت ها را با او می سنجیدند و او یک پای ثابت متغیر ها شد.



راه میانبر جهانی شدن انقلاب اسلامی
باید اول تاثیر اشاعه ی انقلاب را در اندیشه شهید سلیمانی سنجید و سپس تاثیر اندیشه او بر اشاعه انقلاب که باعث اثرگذاری و جهانی شدن است. واقعیت این است که حاج قاسم از نظر علمی یک پای ثابت تغییرات در سطح داخلی و منطقه ای و بین المللی است. اما برای تدوین مکتبش باید تاثیر اندیشه ها بر او و بعد تاثیر اندیشه او بر سایر اندیشه ها را مطالعه کرد.
این حقیر شک ندارم در صورت تامل بر تدوین درست مکتب حاج قاسم، مسیر طولانی این انقلاب جهانی به اهداف، بسیار کوتاه تر خواهد شد. و حتما گام های ما با شناخت مکتب حاج قاسم بلندتر خواهد شد. به نظر من شهادت حاج قاسم یک فرصت واقعاً استثنایی است که تمام حق خواهان این شخصیت بزرگ و بین المللی که حالا در پی چرایی شهادت این بزرگ مرد آزاد اندیش مقاومت هستند، بهترین فرصت احیای دوباره و اثبات تئوری هایی است که سال ها علمای بزگ در حقانیت مکتب و قدرت تمدن سازی و جهانی شدن اسلام، و فرصت اثبات حقانیت اندیشه ناب شهید مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی و تمام کسانی است که جان خود را برای دفاع از حق و کلمه الله فدا کردند. مهم این است که واقعاً در مورد راه شهدا تفکّر کنیم؛ به هر حال فرصت شهادت حاج قاسم فرصت احیای همه این تئوری هاست.



آغاز و مبداء حرکت حاج قاسم
 از طرفی فرصت نفی دوباره طاغوت و نفی جیره خواران و نفی بدخواهان و بد اندیشان داخلی و خارجی است. در هر صورت حاج قاسم ما، زاده یک تفکر است که مبدا آن انقلاب و مبدا آن امام خمینی(ره) بود، امام مکتب ساز انقلاب ساز شخصیت ساز . آغاز حاج قاسم با آغاز فعالیت های انقلابیون و نگاه اقلابیون و نگاه امام(ص) شروع می شود و حقیقت این است که انقلاب ما به خاطر ماهیت ذاتی خودش و محور قرار دادن حاکمیت خداوند به جای حاکمیت انسان و به خاطر ایمان واقعی رهبران خودش و ملت خودش به دست برتر خداوند که همان ید الله فوق ایدیهم است همیشه مورد مدد الهی بوده و دست غیب الهی همیشه تمام دشمنان را با همه قدرت هایشان در هم می شکست و به همین دلیل هم این انقلاب بی نظیر در درون خودش شخصیت های بی نظیری خلق می کند و ما با مشاهده و مطالعه تاریخ انقلابمان رخ دادی بی نظیر و شخصیت های بی نظیر مشاهده کردیم خود این انقلاب بی نظیر هست و خود امام(ص) از همه بی نظیرتر است.
در میان این رخ داد های اعجاب انگیز نمونه مثل انقلاب نبوده و از میان شخصیت های مکتب ساز که آنها برای پایه گذاری حکومت الهی تلاش کردند و نتیجه نگرفتند نمونه ای همانند فقیه و اندیشمند ژرف نگر دوران و بزرگ منادی اسلام ناب محمدی(ص) یعنی حضرت امام خمینی(ره) نبوده است.


امام خمینی(ره) بنیانگذار مکتب حاج قاسم ها
کسی که میراث دار فقه و فقاهت است. این ها را می¬گویم چون حقیقتاً نگاه به حاج قاسم و روش او بدون نگاه به امام و انقلاب شاید نتواند ما را به نتیجه برساند. کسی که در واقع وارث تجارب سیاسی انقلاب های گذشته از کربلای حسینی تا انقلاب مشروطیت بود. امام(ص) پدیده ای بود که توانست بعد از 1400 سال با آن دست مایه علمی و تجارب سیاسی در مسئله حکومت اسلامی و ولایت فقیه کامل ترین سخن را با نوشتن چندین کتاب درباره ی حکومت صالحان ارائه کند و به دنبال آن با تاسیس نخستین حکومت فراگیر اسلامی مبتنی بر فقه شیعه نظریه ولایت مطلقه فقیه را در عمل بیازماید و به این طریق کارایی دین را در اداره جامعه و تشکیل حکومت دینی را در عرصه بین المللی در جهان نشان دهد.
خود حضرت امام خمینی(ره) اولین پدیده بی نظیری بود که مثل خورشید طلوع کرد و قلب ها را به خود جذب کرد وبه طور اعجاب آوری طاغوت پهلوی را با آن همه حمایت های جبهه استکباری سرنگون کرد و بت های تحجر و روشن فکری و انسان مداری و عزلت گزینی را با آن عصای ایمان و اراده ی خودش سرنگون کرد و در واقع اولین رخداد اندیشه ای و مکتبی و اولین خروش انقلابی که امروز ثمرات عزّت آفرین  آن را می بینیم، که حاج قاسم نمونه آن هست در اندیشه امام(ص) شکل گرفته و این عالم و مرجع مسلم دین خدا همان طور که گفتیم با شناخت عمیق آیات الهی در کنار تجربه تاریخ گذشته ایران و اسلام و با تکیه به خدا و با خواسته الهی و به طور اعجاب آوری در دهه پایانی عمر خود با آن همه کهولت سن، اراده پولادین برای امامت یک ملت الهی را در خودش ایجاد کرد و پدید آورد. او از میان شناخت همه ی آنچه در قرآن آموخته بود تفسیر ناب از آیه های قرآنی در جامعه همیشه یکتاپرست ایران، اجرایی و عملیاتی کرد و مدلی ارئه داد که منطبق بر قاعده های درست و برگرفته از منطق وحی و عقل و نقل و تجربه بود.
بنده در حوزه "اندیشه" مطلب خواندم اینک هم می گوییم "مکتب" حالا بعداً اگر فرصت شد توضیح می دهیم؛ هر مکتبی یک خواست¬گاهی دارد، نگاه انسان به خدا و جهان و طبیعت و شناختی که پیدا می کند، ذیل آن شناخت منطق ها تعریف می شود. برای مثال وهابیت منطق خاص خودش را دارد. لیبرالیسم منطق خاص خودش را دارد و اسلام ناب و نگاه حاج قاسم مکتب های خودش را دارد.
مکتب اسلام مبتنی بر عقل و نقل و وحی و تجربه است. بالاخره حضرت امام(ره) این مفهوم را نشان داد و حاج قاسم ذیل این مفهوم از مکتب قرار می گیرد و دوستان و پژوهشگرانی که می خواهند بر روی مبانی منطقی حاج قاسم کار کنند. باید ابتدا بتوانند حوزه مربوط به مکتب شناسی را تبیین کنند. او اما اراده مردمی شد که تنها خدا را حاکم بر امور می کردند و حاکمی جز عبد صالح خداوند را نمی خواستند و او هم بنا بر رسالتی که داشت ولی فقیه را تنها شخصیت صلاحیت دار حکومت معرفی کرد و گفت اگر می خواهید به انقلابتان آسیب نرسد پشتیبان ولایت فقیه باشید. این پدر پیر و مصلحت خواه ملت ایران و امت اسلامی همه گفته ها را در واپسین ثانیه های عمر خود گفت و وصیت نامه سیاسی الهی خود را نوشت.
این آموزه اسلامی و تفسیر ناب قرآنی و تجربه های میدانی آغاز شکل گیری نوعی تفکرانقلابی شد که زلزله درونی در نوع نگاه ها و اندیشه ها ایجاد کرد و در واقع انتقال اندیشه خمیر مایه بسیاری از جوانان از جمله حاج قاسم عزیز ما شد و او مرید امامی شد که می دانست بدون هیچ سهم خواهی و حتی احساسی که ذره ای طمع دنیایی و مطامع دنیایی داشته باشد تنها برای خدا فکر می کند و به سوی خدا حرکت می کند و حقیقت این بود که امام عزیز به دلیل اتکای وصف ناشدنی خود به خدا علت العلل تمام رخ داد های بعدی شد و از آنجا که خود حکیم بود مکتب ساز بود و تربیت کننده بود و شاگرد پرور بود فلذا مسیر تداوم انقلاب را برای رسیدن به آرمان ها هموار کرد. و انقلابی از ثمره این امام(ره) به وجود آمد که امروز خود پدیده بی نظیر است از درون این اندیشه بزرگ وربّانی و متقن و مستدل، انسان های بزرگی پرورش یافتند و این انقلاب درونی در اندیشه، با عجیب ترین و شگفت انگیزترین شکل، تجلّی بیرونی پیدا کرد؛ حاج قاسم در واقع به کنه واقعیت های امام(ص) دست یافته بود و فهمیده بود مسیری برای سعادت نیست مگر ولایت فقیه؛ به قول خود امام(ص) که می فرماید استقرار ولایت پیامبران الهی و معصومین است. این اصل اول است به نظر من اگر می خواهیم حاج قاسم را تشریح کنیم باید مبانی تفکر ایشان در دو محور امامین انقلاب اصل موضوع باشند و از این جا وارد بحث راهبرد های حاج قاسم می شویم.
هرچه که ما از حاج قاسم تجلّی می بینیم و هر تعریفی از حاج قاسم می بینیم نشأت گرفته از این نگاه حاج قاسم است. پس اصل اول مربوط به امام انقلاب ساز و خود انقلاب است.

تکیه بر انقلاب اسلامی و غلبه بر بحران ها
ما نظیر این انقلاب را کجا داریم که 40 سال بتواند در برابر تمام فشار های شرق و غرب مقاومت کند به نظر، این خودش خیلی عجیب تر از حاج قاسم است. یعنی یک انقلاب با آن عظمت در مقابل این همه دشمنان توانش را حفظ کند!
برخی می خواهند انقلاب ما را در چارچوب های انقلاب¬های دیگر تعریف کنند. این انقلاب یک دگرگونی روحانی داشت. وجه تمایز بزرگ این انقلاب این بود که حاکمیت الهی را اصل قرار داد و از این حیث قابل مقایسه با هیچ انقلابی نیست. بیشتر انقلاب ها بعد از گذشت زمان از اهداف خود فاصله گرفتند و تغییر ماهیت دادند؛ اما این انقلاب به جهت ماهیت الهی خود با حفظ همه ارزش¬های اصیل خود در مسیر توحیدی جلو رفت و در درون خودش شخصیت¬های بزرگی خلق کرد و از درون خودش قاسم سلیمانی، و قاسم های سلیمانی را به انسان ها و حتی فرشته های عالم معرفی کرد.
این بستر انقلاب است و آن مبدا ما هست. اما چه در رابطه با شخصیت خود حاج قاسم می توان گفت. این شهید به گونه ای در تاریخ عمر انقلابش زندگی کرد و به درجه از دانش و تجربه رسید که الگوی تمام عیار و تجسمی عینی از آموزه های امامین انقلاب اسلامی و آموزه های مکتب اسلام ناب و مکتب قرآن شد. به همین جهت بود که مبدا و معمار ساختار و منظومه فکری او توصیه فرمودند که به او به چشم یک مکتب نگاه کنیم.
این برای ما یک پیام دارد: حاج قاسم برای امروز و فردای ما باید کانون طرح ریزی ها و برنامه ریزی ها و سیاست سازی ها و تصمیم سازی ها قرار بگیرد. حاج قاسم بهترین شاخص برای حرکت میانبر به سمت ایجاد تمدن اسلامی می باشد. حاج قاسم دروازه ما به عصر جهانی شدن است. حاج قاسم کانون اصلی و اراده ساز و گذر از مرحله کنونی و رسیدن به مرحله امت سازی است.
علی رغم تمام تلاش های قدرت ها و امپراطوری های رسانه ای و حتی علی رغم تفاوت در اعتقادات مذهبی در میان ملت اسلامی معجزه کرد و دست های سنی مذهب را در دست شیعه مذهب گره زد و تمام قومیت های مسلمان و غیر مسلمان زیر پرچم دفاع از شرف انسانی و دفاع از حقوق بشر واقعی قرار داد. او در این انقلاب بی نظیر واقعاً یک شخصیت بی نظیر بود و مهم تر از آن هم هست چرا که ما در این پایدارترین انقلاب جهان یک شخصیتی که به اندازه او به انقلابش یعنی چهل سال بتواند در خط مقدم در برابر دشمنانش فرماندهی کند و مسیر های موثر برای شکست دادن آن ها نشان دهد را نداریم.



فرماندهی حاج قاسم
از بُعد اَشکال فرمانده هم همینطور؛ یک زمانی فرمانده یک لشکر خط شکن در نبرد با یک رژیم بعثی تا دندان مسلح شده و حمایت شده از شرق و غرب و مرتجعین منطقه و به خصوص جریان صهیونیست بین الملل در قالب یک کشور اجیر شده در دست یک دیکتاتور بی عقل و بی رحم و یک زمان هم فرمانده یک لشگر در نبرد با اراذل و اشرار و هواخواهان خارجی در جنوب شرق بود؛ و یک زمان هم فرمانده یک سپاه در نبرد با مجموعه ای از غرب صهیونیست و استکبار جهانی آن هم به اندازه وسعت تمام منطقه شده، ما واقعاً اصلا چنین شخصیتی کجا داریم!
ما فرماندهی از دست دادیم که توان جمع کردن ظرفیت های چندین کشور با چندین دین و مذهب در یک ساختار مقاوم و منسجم برای مبارزه با دشمن ترین دشمن های خدا یعنی صهیونیسم و بشریت را داشت. من فکر می کنم تقاص خون حاج قاسم فقط با تولید یک نظام فکریِ حاج قاسم ساز گرفته می شود. انتقام سخت چیزی غیر از این نیست.
اگر تمام آمریکایی های این منطقه و حکام خود فروخته به درک واصل شوند باز انتقام حاج قاسم گرفته نمی شود. انتقام سخت چیزی جز این نیست که یک نظام ایجاد کنیم که از درون این نظام حاج قاسم ها برای جهانی سازی و برای تمدن سازی متولد شوند. این حرف از روی احساس نیست و از روی منطق است. آن¬ها یک شخصیت بی نظیر مکتب ساز را از ما گرفتند. آن ها پیشکسوت ترین و بزرگ ترین فرمانده میدانی تاریخ بشر را از ما گرفتند. این حرف ها واقعیت هاست پس ما نباید به کمتر از این راضی شویم. این فرمانده با یاران خودش این شگفتی را به جهان نشان داد.
اما واقعاً این قدرت مدریت بحران های پی در پی و همه جانبه آیا اعجاب انگیز نیست این که مجموعه ای از کشور های با قدرت های مالی و سیاسی و نظامی و رسانه ای در سطح بین المللی و منطقه ای که با همه امکانات برای فروپاشی اسلام ایستادند، در این منطقه کنار هم جمع شوند و طرح ریزی کنند و بعد فرمانده ای از سپاه اسلام محور جمع شدن اراده ها با کمترین امکانات برای تقابل با این نقشه شوم قرار می گیرد و بعد تعیین کننده هم باشد. در مقابل تهدید، تهدید کند، تحقیر کند و بعد در میدان عمل تمام کننده قائله باشد.



حاج قاسم تجلّی اشدّاء علی الکفّار و رحماء بینهم
هر جا که حاج قاسم پا می گذاشت دو تا اتفاق می افتاد: اول امید در دل رزمندگان ایجاد می شد و بعد نا امیدی در دل دشمن ایجاد می کرد. واقعیت میدانی در مقابله حق و باطل این بود که در هر منطقه که می آمد انگیزه و اطمینان از پیروزی بود و دوم احساس ترس و یاس و شکست برای دشمان جبهه باطل ایجاد می کرد. او تهدید کننده بود، تعیین کننده بود، سرنوشت ساز بود، با صلابت در مقابل همه ایستاد و حتی پایان عمر داعش را اعلام کرد و به قولش عمل کرد. آیا تامل به این موضوع ما را متحیر نمی کند که یک فرد در زمان کوتاه نیروها را به طور داوطلبانه از کشورهای متعدد با زبان ها و گویش ها و مذاهب و حتی ادیان متفاوت در قالب تیپ های مختلف سازماندهی کند، آموزش دهد و آن ها را در مقابل هجمه دشمنان به کار گیرد. ما فرمانده¬ای مثل ایشان کمتر داریم که بتواند جمعی از صفات را به شکلی مشخص و در عرصه عمل با هم داشته باشد و لذا این شناخت ها باعث می شود این شخصیت را بدون هیچ بزرگنمایی به عنوان یک شخصیت کم نظیر معرفی کنیم.  و به عقیده این حقیر شاخصه هایی را که بر می گزینیم، درونش تمجید، تملق و تعریف بی پایه و اساس نیست و تمامش عین واقعیت است و این ها شاخص هستند که البته خیلی ها درباره اش صحبت کردند مانند حضرت آقا که  خودشان مبداء و راهبردساز برای شخصیت های دیگر بودند.
واقعاً به عقیده من حاج قاسم نمادی از یک پاسدار انقلابی تکامل یافته و الگوی تمام کمال از یک انسانه خود ساخته و خاکی و با احساس که انگار همه قاعده دین اسلام را در صحنه زندگی فردی و اجتماعی و نهادی خودش پیاده کرده است. این که می گوییم او تجسّم مکتب امامین انقلاب است، کاملاً درست است. او در نظر من به معنی کامل خود، سرداری مردم دار، هوشمند و دور اندیش و آینده نگر است.
او در بین مردم و دوستان عزیزش به معنای واقعی «رحماء بینهم» است در میان کودکان و خصوصاً فرزندان شهدا یک منبع آرامش است، صحنه هایی که داریم می بینیم که حاج قاسم چگونه مردم دورش حلقه می زدند؛ صحنه هایی که در این مدت احساس محبت حاج قاسم نسبت به کودکان و نوجوانان و جوانان و خانواده شهدا و نسبت به رزمندگان ایرانی و لبنانی و علما و ولی خودش، و به قول خود حاج قاسم رهبر عزیز تر از جانش صحنه های بی نظیری بود. او به معنای واقعی اشداء علی الکفار بود سایه او همه جا به اذعان دشمنانش بالای سر آنها بود اما هیچ جا نبود؛ همه جا برای ضربه زدن بود اما در عین حال هیچ جا نبود.
او برای مردم خودش جایی نبود که نباشد در حوادث و رخداد ها و زلزله؛ مثلا زلزله بم که خودم شاهد بودم که خدا می داند در این زلزله اگر شخصیتی مثل ایشان نبود این غائله اصلا به راحتی حل نمی شد. یا هواپیمای برادران سپاهی به کوه برخورد کرد که اگر حاج قاسم نبود هرگز حل نمی شد. هرجا که حضور پیدا می کرد به سرعت آن نگاه مدیریتی و راهبردی و آن نفوذ کلامش همه مسائل را حل می¬کرد. او را به راحتی در یادواره های شهدای روستاهای ایران می شود دید.


 
حاج قاسم از نگاه دشمنان
در واقع این روستا زاده مکتب امامین انقلاب یک کابوس بی پایان برای اشرار و داعش  صهیونیست و آمریکایی ها و صهیونیست ها و نتانیاهو و ترامپ و همه بدخواهان بود. اگر ما جملات بدخواهان انقلاب را درباره ایشان بشنوید متعجب می¬شوید! اینکه فرماندهان دشمن آرزوی دیدار او از نزدیک را داشتند و این حرف صریح جان کری در دیدار با آقای ظریف است که گفته بود: من مایل هستم برای یک¬بار هم که شده سردار سلیمانی را از نزدیک ببینم!
جان برنارد رئیس سابق سازمان سیاه می¬گوید قاسم سلیمانی یکی از دشمنان شکست ناپذیر دوران خدمتم بود. یکی دیگر از فرمانده ها می گوید سلیمانی فرمانده ای بود که مثل الماس می درخشید در اجرای تاکتیک های جنگی بی نظیر بود، ما افتخار می کردیم اگر یکی از جنرال های ما بود، مشکل حاج قاسم این بود که او از ما نبود. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در دیدار حیدر العبادی می¬گوید او دشمن من است اما برایش احترام خاصی قائل هستم. آن ها ایشان را به ژنرال بدون سایه می شناختند. همه را گیج کرده بود و کلافه کرده بود.



دلدادگی و شیفتگی به اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)
 ایشان احساسی ترین فرمانده ای بود که من می شناختم. هرجا مجلسی برگزار می شد و ذکر شهدا و مصیبت های اهل بیت(ع) بود او زودتر از دیگران متاثر می شد و گریه می کرد، او دوستدار واقعی ائمه اطهار(ع) به ویژه حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) بود و به نظرم دِین خودش را به ائمه اطهار با خدمتی که برای ناموس اهل بیت و دور کردن دست دشمنان از مرقد حضرت زینب کبری(س) بود انجام داد او حتما در آخرت کنار پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و جزء صحابه نزدیک و همنشین با امام خود خواهد بود.
من معتقدم که ایشان در تصویری که در آغوش امام حسین(ع) هستند و این حلقه شادی صحابه امروزی پیامبر اکرم(ص) نشان می دهد که در قاب، امام و شهدای دیگر هستند، واقعاً در عالم دیگر رخ داد؛ و به نظر من این هدیه و قرار گرفتن در آغوش سید و سالار شهیدان به حق نتیجه مجاهدت مخلصانه او بود، که از عمر خود برای اعتلای اسلام در عصر کنونی صرف کرد و به نظرم دنیا در این پیچ تاریخ خودش که کینه های یزیدی بعد از قرن ها دوباره سر باز کرده بود تا جایی که حمله به عنبات و نبش قبر صحابه و سربریدن سر مردم بی گناه را امری مبارک و مباح می دانستند.
 خداوند متعال این شخصیت و ذخیره مکتب اسلام را به دنیای مسلمانی، بلکه بشریت امروز هدیه داد تا فرماندهی یک جریان عظیم را در دست بگیرد و قلب ها را به سمت خود جمع بکند و دایره محبین خودش را به اندازه ادیان و مذاهب و قومیت های مختلف باز می¬کند؛ و واقعاً چطور می شود با چشم این همه اتفاق بی نظیر را ببینی، اما محورِ این حرکت را، شخصیت مکتب ساز، مدرسه ساز و تمدن ساز را نبینی.
تمام شخصیت ها بنا به تخصص باید بنشینند و شخصیت بی نظیر جهان اسلام و جهان آزاد اندیشی را کالبد شکافی کنند. یکی از ویژگی های فوق العاده ایشان این است که ایشان عزت نفس و اعتماد به نفس فوق العاده دارند. او مرد عمل است و به تکلیفش عمل می کند و به سمت آنچه برای دیگران دست نیافتنی است، حرکت می کند.

حاج قاسم چشم انتظار شهادت
بعضی امکان تحقق واقعیت ها را قبول ندارند اما بعضی ها بدون توجه به امواج مایوس کننده به سمت آن حرکت می کنند و تا پای جانشان پای این آرمان¬ها می ایستند، می شوند همت که قلب ها را تثبیت می کند، می شوند خرازی، می شوند اعجوبه جوانی به نام باقری که تمام استراتژیست های جنگی را متحیر می کند؛ می شوند تهرانی مقدم که با توپ های غنیمتی توپ خانه تشکیل می دهند و با مهندسی معکوسِ تنها یک موشک، مزارع موشکی امروزی را پایه گذاری می¬کند و در آخر می گوید روی سنگ قبرم بنویسید: "اینجا قبر کسی است که می خواست اسرائیل را نابود کند."
می¬شود شهید کاظمی که می فرماید شعله های عشق و شهادت در دلش زبانه می¬کشید. و شما غبطه حاج احمد و بعد شهادت شهید باکری را ببینید که آنجا که پشت بیسیم می گوید احمد بیا اینجا ببین اینجا چه آتش بازی قشنگیه احمد اگر امروز به اینجا نیایی به خدا دیر می شود؛ و بعد حسرت به روی دلِ حاج احمد سال ها می ماند که نشد به آنجا برسد و بعد از شهادت ایشان غبطه حاج قاسم را ببینید که شهید می گوید هر وقت به حاج احمد می رسیدم می گفتم الهی دورت بگردم الهی پیش¬مرگت بشوم.
این یعنی اوج احساس، ادبیات حاج قاسم این گونه بود، در ادبیات مردم کرمان هم همین طور هست که اگر بخواهد حداکثر محبت را بیان کند مثل صحبت مادر با فرزند اینگونه صحبت می کند و این یعنی اوج احساس و عاطفه. اگر می خواهیم مکتب حاج قاسم را تدوین کنیم باید بدانیم احساس و ابراز آن، و استفاده از ابراز احساس یکی از مهم ترین شاخصه هاست.
شهدا قائل به مکتب شهود هستند، شهدا قائل به مکتب قرآن هستند، این ها تجسّم عینی این مکتب هستند اینها تکلیف خودشان را از اولین آیات قرآنی با خدای خودشان مشخص کردند، آنجا که می فرماید «الذین یومنون بالغیب» یعنی به طور حقیقی به غیب ایمان دارند.
حالا این شهید شاخص مکتب ساز چرا نسبت به دیگران توان مکتب سازی پیدا کرده؟ به عقیده این حقیر به این دلیل که یک پیوند ملموس از دنیای غیب و معنا که باور او بود را با دنیای ماده و تجربه پیش روی ما قرار داد و شاید حالا عمق مکتب رهبرمان را بدانیم که در زمان حیات حاج قاسم به عنوان یک شهید زنده معرفی کرد.
من خودم شاهد یک صحنه عجیب بودم: ((یک روز در یک مراسم روضه خوانی بودیم که چراغ خاموش بود. احساس کردم حاج قاسم آمد داخل و اول خانه کنار درب و کفش داری نشستند، بنده هم خیلی دوست داشتم ببینمشان که بعد چند دقیقه حاج قاسم بلند شدند و از در رفتند بیرون و ایشان تا کفشش را برداشت تا برود بیرون من رسیدم به ایشان دو نفره بودیم که حال و احوال می کردیم که ناگهان شهید تهرانی مقدم از راه رسیدند و نزدیک حاج قاسم شدند و ناگهان خم شد و دست حاج قاسم را بوسید اون لحظه خیلی تعجب کردم و حاج قاسم گفت چه کاریه حالا ول کن.)) اما حالا که فکر می¬کنم، شهید تهرانی مقدم همان زمان عظمت شخصیت ایشان را درک کرده بود.
 حاج قاسم استاد بزرگ و شخصیت آرمانگرا و در عین حال واقع بین بود. آرمان ها را رها نمی کرد به آن ها باور داشت و به سمت آن ها با تمام وجود حرکت می¬کرد.


شهید سلیمانی استاد تمامِ دانشگاهِ عمل
شخصیتی متواضع، مدیر و مدبر و مخلص و محب و دلداده به اهل بیت(ع) و خاکسار ولایت بود، او تمام صفات مومنین از دید مولایش امیر المومنین(ع) را در خودش جمع کرده بود، او مقلدی به معنی واقعی رهرو و مرجعی به معنای واقعی راهبر بر جهان بود و طبق گفته رهبر انقلاب، با تدوین درست مکتب اندیشه و تدوین درست حاج قاسم است که قدر و قیمت و اهمیت این قضیه روشن می شود.
این مکتب به عقیده من برای امروز و فردا راهگشاست. به نظر من مکتب حاج قاسم آخرین و جدیدترین نسخه و به¬روز شده از نحوه تقابل و تعامل مکتب اسلام با دوستان و دشمنان خودش است و اگر بنا داریم به سمت جهانی شدن و تمدن سازی و عزت و آزادگی و اقتدار و عدالت و در یک کلام به سمت فراهم کردن زمینه ظهور حرکت کنیم-که این اعتقاد را داریم- بهترین و کوتاه ترین مسیر و جهت، حرکت از روی خطی است که حاج قاسم برای ما کشیده است. او مسیر خودش را از گذشته تا حال و از حال تا آینده به ما نشان داد و نشان می دهد. این که می گوییم نشان داد این است که ناظر بودیم چگونه در طول عمرش عمل کرد از وقتی که یک جوان ساده بود و گفت من قاسم سلیمانی عضو سپاه کرمان هستم و از روز های اولی که وارد مکتب امام(ره) شد تا زمانی که یک ملت برایش گریه کرد و رهبرش برایش اشک ریخت و یک دنیا احساس به پاس قدردانی از این مرد بزرگ رخ داد؛ اما به قول آقا واقعاً شاهد یک قیامتی بودیم که به پا شد.
این که می گوییم حاج قاسم کماکان راه را نشان می دهد به این معناست که تدوین درست مکتب او، مسیر حرکت و نحوه حرکت را نشان می دهد، و اتفاقا حاج قاسم می تواند معلم بزرگ باشد؛ در مدرسه و مکتب حاج قاسم بیش از این که دروس نظری و تئوری های پیچیده باشد، درس عملی و مهارت آموزی است و به نظرم شهید سلیمانی استاد تمامِ دانشگاهِ عمل است و به این دلیل در این مکتب یادگیری همراه با مهارت آموزی اتفاق می افتد.
 شاید بزرگترین مزیت مکتب این است که او با اتکا و اطمینان محض به تئوری مکتب اسلام تنها متمرکز بر عمل و آموزه ها می شود و قطعا این عامل مهم ترین عامل پیشبرندگی او و پیش روندگی او در دنیای پاسداری از نظامش بود. من تصور می¬کنم کار بسیاری از اندیشه ورزان و متفکرین در باب تدوین مکتب او تازه آغاز شده است.



زوایای کشف نشده از شخصیت حاج قاسم
عموماً انسان¬های متفکر و راهبردساز در طول عمر خودشان، زمان تشریح تمام ابعاد فکری خودشان را ندارند، به خصوص حاج قاسم که خود عامل اصلی علم خودش بود. اینگونه افراد نمی توانند آنگونه که باید هم در میدان عمل باشند و هم وجوه افکار خودشان را بیان کنند.
در جلسه ای که در خانه ی ما بود صحبت از شهدا شد. شهدای لشکر را عموماً می¬شناختیم. واقعاً خاطرات عجیبی بود که سر فرصت می گویم. یک چیز واقعاً برایم عجیب بود که گفتم: حاجی چرا خاطرات را نمی¬گویی؟! گفت واقعاً دوست دارم، اما زمانش را ندارم. می خواهم بگویم که چنین افرادی عموماً زمان کافی برای بیان افکار نظری خود را ندارند. بنابراین عموماً آثار فکری آن ها پس از خودشان هم از جهت کیفی عمق پیدا می کند و هم وسعت کمّی.
 اما آنچه به تفکر عمیق و گسترده می انجامد تحلیل درست اندیشه شهید توسط اندیشمندان است که البته این پژوهش ها از میان داده ها در می آید و لذا لازم است همه متوجه اهمیت این قضییه باشند. به قول آقا، اهمیت این قضیه مشخص شود.
خوشحال هستم که خیزیش بزرگی برای شناخت این شخصیت ایجاد شده است من نقش دانشگاه را بسیار مهم می دانم، به خصوص در تدوین راهبرد ها و مهارت و نقش حوزه نمایندگی در تدوین مبانی اعتقادی و معرفت شناسی حاج قاسم را بسیار پیچیده تر می دانم و امیدوارم و بی صبرانه منتظرم از دل این همایش ها، سمینار ها و جلسات، الگویی شکل بگیرد که سربازانی همچون حاج قاسم را تحویل جامعه اسلامی و تمدن اسلامی دهند.


 
پرسش و پاسخ:
سوال: حاج قاسم اطرافیانی داشتند که هم وفادار بودند و هم در کار خود متخصص. چگونه آن هارا شناسایی و به کار گیری می کرد؟ روش چه بود؟
پاسخ دکتر امین زاده: حاج قاسم به همین شکلی که در میدان بود، شناسایی آن افراد هم در میدان انجام می¬شد. برادری می¬گفت: چند باری به من ماموریت داد و آن را به صورت کامل انجام دادم، بعد من را خواست و بعد یک مصاحبه دونفری انجام شد و بعد گفت بیا فلان جا کار کن. نحوه گزینش حاج قاسم نحوه دیداری بود باید می دید و عملکرد فرد در میدان واقعی را می دید تا انتخابشان کند.
در انتخاب فرماندهان هم همین بود؛ برای مثال اگر می¬دید در جبهه، فلان فرمانده گروهان اگر به اهداف می رسید قطعا یکی از تحت نظرهای حاج قاسم بود برای کاری که در ذهن ایشان بود. در جبهه های جنوب افرادی که با این فضا از نظر جغرافیایی بیشتر آشنا بودند پیدا می کرد و اگر عمل قبل را داشتند انتخاب می¬کرد.


سوال: لطفا خاطره حضور حاج قاسم در منزل تان را بفرمایید؟
پاسخ دکتر امین زاده:  ((من در سال 1365 در عملیات کربلای یک زخمی شدم، و به سختی هم زخمی شدم؛ طوری که چند عمل انجام دادم که بعد از گرداندن در چند بیمارستان در کرمان بستری شدم اما آنجا وضعیت خوبی نداشتم چرا که ترکش به پهلوی من خورده بود و عفونت هم کرده بودم و خیلی ضعیف شده بودم و آن زمان 16 سال داشتم؛
من هم اتاقی شهید حاج علی محمدی در بیمارستان کرمان شدم. ایشان همان شهیدی است که شهید سلیمانی در بوکمال گفتند: شهیدی می گوید که "کجایی ای برادر عراقی شما دنبال من می-گردید، من دنبال شما؛ اگر من را شهید کنید شفاعتتان می کنم." من اطلاع نداشتم ایشان هست. چند روز در بیمارستان بودم دیدم حاج قاسم آمد در بیمارستان البته بنده با شهید محمدی آشنا شدم و رفیق شده بودیم البته بنده خیلی در همین روز ها وضعیتم بد بود و خیلی ها می گفتند زنده نمی مانم.
شهید سلیمانی با چند نفر شتابان رفتند بالای سر حاج علی ومن تازه حاج قاسم را شناختم و بعد حاج علی من را نشان داد و گفت رزمنده است و حاج قاسم آمد بالای سر من و گفت چی شده عزیزم گفتم ترکش کوچک خوردم. حالا چرا ترکش کوچک زیرا وقتی به عکس رادیولوژی حاج علی نگاه می کردیم میدیدی 50 تا ترکش در بدنش هست و به همین دلیل واقعاً من ترکش کوچکی خورده بودم.
گفت چه جور ترکشیه که تورو به این روز انداخته! من هم در فضای معنوی خودم بودم که گفتم جان ما ارزش نداره اما سرش سلامت باشد. اینجا بود که حاج قاسم من را بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن که من متعجب شدم از این که حاجی گریه کرد.
بعد ها من و حاجی همدیگر را میدیدم ولی اصلا فکر نمی کردم حاجی من رو بشناسه و البته من خودم هم خودم را معرفی نمی¬کردم، تا اینکه 27 سال گذشت و ما آمدیم تهران ساکن شدیم با یکی از دوستانمان رفتیم یکی از مدارس برای سخنرانی؛ خوب من قرار نبود سخنرانی کنم اما دوست ما صحبت را زود تمام کرد و یک دفعه از ما خواستند که خاطره ای از جبهه تعریف کنید، خلاصه همین خاطره را تعریف کردم، دختر حاج قاسم در همان مدرسه و جلسه بود. ایشان همکلاسی دختر من بود و می رود خانه و برای حاج قاسم تعریف می¬کند.
دو سه روز بعد دخترم گوشی را برداشت و دختر حاج قاسم می¬گوید پدرم می خواهد شما را ببیند، گفتند که امشب من مسجد هستم اگر میایید بیاید همدیگر را ببینیم. بعد از نماز که دورشان هم خلوت شد رفتم پیش ایشان و خودم را معرفی کردم و بعد گفت پیر شدی و من رو بغل کرد و با هم بحث هایی کردیم و می خواست که برود به ایشان گفتم که اگر امکان دارد یک افتخار به ما بدهید یک شب منزل ما افطار در خدمتتون باشیم. گفتند اگر فرصت شد چشم. بعد این اتفاق نصیب ما شد که حاج قاسم آمدند و ما خیلی خوشحال بودیم ویک نورانیتی در منزل ما ایجاد شد و اصلا قابل تصور نبود که ایشان راحت بپذیرد. حاج قاسم وقتی از در آمده بود داخل به دخترم گفته بود عمو خدا خیرت بده بعد از 27 سال ما را به هم رساندی. ما کسی نیستیم اما نگاه حاج قاسم به یک بسیجی خیلی عجیب است بدون در نظر گرفتن رتبه و مقام با همان صمیمیت 27 سال قبل با ما رفتار کرد. ما هم سفره رنگین چیدیم، حاج قاسم که آمد وقت نماز بود. بعد نماز آمدیم سر سفره که همان پایین پیش در نشست و هرچه تعارف کردیم نیومدند بالای سفره بشینند؛ من توجه داشتم که حاج قاسم درباره سفره چیزی می گوید یا نه؛ سردار سلیمانی خدا می داند از تمام غذاها نه زیاد اما مقداری خوردند. بعد از آن رفتیم در اتاق و پیرامون شهدا صحبت کردیم. بعد من سوال کردم که چقدر با شهدا هستید. ایشان گفتند من تابلویی در منزل دارم که عکس شهدایی را روی آن وصل کردم من هر صبح که از خانه می خواهم بیرون بروم، روبروی عکس می ایستم و با شهدا صحبت می کنم بعد از خانه خارج می شوم. بعد پرسیدم که وضعیت سوریه چگونه است؟ ایشان گفتند در جلسه ای با حضرت آقا بودیم گفتند: «در وضعیت سوریه اتفاقات و طوفان هایی رخ داده اما الماس¬هایی هستند که از زیر آوار خارج می شوند» یعنی فرصت های خوبی به وجود می¬آید. خلاصه این که جلسه بسیار شیرینی بود.))

-

 

1399/07/06 - ١٦:٤٦ / شماره خبر: ١٣٨٤ / تعداد نمایش خبر: 108
1399/07/06 - ١٦:٤٦ / Code: ١٣٨٤ / Number: 108
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 





«نشریات علمی دانشکده»

  فصلنامه مدیریت راهبردی دانش سازمانی          فصلنامه پژوهش‌های مدیریت منابع انسانی          فصلنامه مدیریت اسلامی          فصلنامه علمی پژوهش های راهبردی بودجه و مالی           نشریه علمی پژوهش های مدیریت سیستم

آدرس: تهران - بزرگراه شهید بابایی - دانشگاه جامع امام حسین (ع) - پردیس مرکزی- دانشكده و پژوهشكده مدیریت و اقتصاد

تلفن تماس: 77105823-021    پست الکترونیکی: ckm@ihu.ac.ir

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دانشگاه جامع امام حسین(علیه السلام) می باشد.
همراهان این صفحه:3581